تبليغاتX
مشکات
 
 
 
تهدمت والله ارکان الهدی وانفصلت العروه الوثقی  قتل علی المرتضی ...

 

سيد محمد جواد شرافت

 

تیغی فرود آمد و فرقت  شكست آه

فرقت شكست و موي تو در خون نشست آه

خون قطره قطره از تب پيشاني ات گذشت

چشم تو را در آن سحر تيره بست آه

دوران ناب ساغر عمرت به سر رسيد

ديگر خمار مرگ شد آن چشم مست آه

زخم سرت عميق شد اما تو را نكشت

آري تو را كه طاقت اين درد هست،آه-

از آن دمي كه ماه تو در خاك و خون نشست

در بين كوچه آينه ي تو شكست آه

زخم دل تو سر زد و جان تو را گرفت

زخمي كه بر نداشت دمي از تو دست  آه

حالادوباره همدم زهراي خود شدي

ديگر بس است ناله و ديگر بس است آه

 

يوسف رحيمي

 

تپش نبض حيات و هستي با شروع تو
نديده خورشيدي رو کسي پيش از طلوع تو

اولين ستاره‌ي آسمون خدا تويي
اولين هم سفر خاتم الانبيا تويي

وقتي از اسم خدا گرفته مي شه نام تو
يعني جز خدا کسي نمي دونه مقامتو

وقتي خونه‌ي خدا معطر از خاک پاته
يعني از روز ازل خود خدا خاطر خواته

افضل العبادته زيارت روي علي
بهترين حبل المتينه تار گيسوي علي

اولين ذکر لبش قد أفلح المؤمنونه
حامي دين رسوله اولين مسلمونه

تنها را ه وصال مدينة العلمه علي
خورشيد کرامت و معرفت و حلمه علي

با ولايت علي دين خدا محققه
تو قيامت صاحب صراط و حوض و بيرقه

لحظه لحظه‌ي غدير شاهده که بعد نبي
نداره شريک و همتايي ولي مطلقه

ميزان تشخيص حق و باطله ولايتش
مظهر عدالته تا هميشه مع الحقه

عزت دين خدا مديون اقتدارشه
فاتح عرصه هاي خيبر و بدر و خندقه

صاحب روز قيامت کيه جز مولا علي
وقتي که مي گه خدا هم لا فتي الا علي

 

 

مجید تال

 

 امشب هوای باغ نگاهم بهاری است

کار لغات در قلمم بیقراری است

باران و رود و چشمه و دریا قلم شدند

برگ درخت و بال ملک دفترم شدند

بیتابم امشب و تب شعری گرفته ام

با جمع شاعران شب شعری گرفته ام

سعدی !نگاه کن به رخش باز جان بگیر

ازباغ های نخل علی(( بوستان)) بگیر

حافظ !بیا و شاعر این بارگاه باش

یعنی((غلام شاه جهان باش و شاه باش))

پژواک بی نهایت خورشید نور او

ای مولوی! زشمس جمالش بگو بگو...

((شیرخدا و رستم دستانم آرزوست))

درشعررستم آمد وانگار وقت اوست

فردوسی! از شکوه نبردش چه دیده ای؟

اصلا شجاعت دل اورا شنیده ای؟...

از ضربه های دستش ((لا یمکن الفرار))

قطبین عالم است سر تیغ ذولفقار

نیما !برای پیرهنش شعر نو بگو

از سادگیش،از نمک و نان جو بگو

او از هجوم زخم زبان خون به دل شده

سهراب! در مسیر علی آب گل شده

قیصر! میان کوچه علی سر به زیر شد

عمر گلش بگو ((چقدر زود دیر)) شد...!

 

 

  [ نگارنده:    جمعه بیستم شهریور 1388
 موضوع: |  ]

 

پیوندهای روزانه

 

جديدترين نوشته ها

 

آرشیو موضوعی

 

 

   

 

آرشیو وبلاگ

 

همراهان مشکات

  • سید محمد بابامیری
  • سید محمد جواد شرافت
  • سید محمد جواد شرافت ( وبلاگ نوحه)
  • سید حمیدرضا برقعی
  • سید محمد رضا شرافت
  • یوسف رحیمی
  • یوسف رحیمی ( وبلاگ نوحه )
  • علی اصغر شیری
  • محمد غفاری
  • علی باباجانی
  • مجید تال
  • سید حبیب نظاری
  • امیرحسین آکار
  •  

    دیگران ...

      
    نشان وبلاگ:
     

    افراد آنلاين:
    تعداد بازديدها:

    RSS